مؤلف مجهول

276

تاريخ سيستان

و سبب آن بود كه ميل يعقوب بيشتر بر اصحاب رأى بود ، و آن طاهر بر اصحاب حديث . اما اين نام كه افتاد بر فريقين سبب بدان بود كه ديوانهء را پسرى زاد اندر ديوانگى وى ، اصحاب رأى گفتند كه آن فرزندى زنى [ 1 ] است و بو يعقوب گفت كه نيست ، چون عقد نكاح پيش از جنون وى درست بود ، پس چون مسئله درست كرد ، طاهر گفت : صدق ابو يعقوب و كذب الحائكون . و بدان [ آن ] خواست كه كسى [ كه ] چيزى نداند و اندران سخن گويد او جولاهه [ 2 ] باشد . و اصل اين تعصّب بسيستان از عرب افتاده بود ، ميان تميمى و بكرى ، گروهى هواء تميمى خواستند و گروهى هواء بكرى ، آخر تميمى را نام صدقى گشت و بكرى را نام سمكى ، تا آخر فورجة بن الحسن آن بصلاح باز آورد . و طاهر برفت سوى بست روز يكشنبه هشت روز باقى از ذى الحجّه سنة احدى و تسعين و مائتين ، و يعقوب را بر سيستان خليفت كرد و از دو برادر هيچكسى اين اختلاف را اندر پادشاهى و شهر و رعيّت باك نميداشتند ، و ميبايست كه اين مملكت بشود ، و اتفاقهاء بد همى افتاد و ايشان برنا [ 3 ] بودند . . . فرار آورده‌اند اندر [ 4 ] بناهاء و بساتين و لهو و مرادها كه بودى صرف همى كردند ، چنان كه شاعرى آمد بنزديك يعقوب و اين بيتها بگفت ، چهار هزار درم داد او را هر بيتى را از آن ابيات هزار درم :

--> [ 1 ] مراد « فرزند زناست » است ، و ياء « فرزندى » چنان كه بارها در حواشى بنظاير آن اشارت رفته ، علامت اضافه است كه از نسخهء اصل باقى مانده و ياء « زنى » هم الف مماله است كه قلب بياء مىشود و بصوت ياء مجهول ( يعنى كسره ) خوانده مىشود مانند دنيا و دينى و ركاب و ركيب و سلاح و سليح و مزاح و مزيح : چنان كه فردوسى گفته : كشانى به دو گفت كويت سليح * نه بينم همى جز فريب و مزيح [ 2 ] جولاه و جولاهه بمعنى بافنده كه به عربى حايك باشد و امروز شعر باف گويند . [ 3 ] برنا بفتح اول يعنى جوان . [ 4 ] اينجا بقرينهء « صرف همى كردند » كه در سطر بعد است بايد عبارتى بدين معنى افتاده باشد : « و هر چه مال فراز آورده آمد اندر بناها و بساتين . . . صرف همى كردند » و يا « و هر چه مال فراز آوردند اندر . . . الخ »